محمد و طهورامحمد و طهورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره

meta's twins

میثم عاشق

روزی که مادر شوهرم زنگ زد واسه جلو اومدن ولوله ای تو خونه ما بر پا شد.آخه من از میثم متنفر بودم.اما.... اما نتونستم مقاومت کنم.مامان می گفت زشته حالا که گفتنم بیان.حرف بزن و خودت رد کن.بابام کره جنوبی بود.بهش زنگ زدم.اونم همینا رو گفت.روزی که مادرش با عمه هاش واسه دیدنم اومدن چند ثانیه هم نموندم.چند روز بعد دوباره اومدن البته این بار با آقا داماد.یادم نمیره بدترین لباس رو پوشیدم.میثم دوست دادشم بود و پدرم با مادرش تو یه محل بزرگ شدن.خونه خودشون هم 1 کوچه بالاتربود.دلیل نفرت من یه ماجرایی که ما دو تا می دونیم که شاید بعدا" بگم.اون روزداداشم می گفت من مجلس رو دست میگیرم ولی تا زنگ خورد از اینکه دوستشو می دید خندش گرفته بود.اول مادرش وارد شد.ب...
6 خرداد 1391

اسم گیری

کلی مرافعه داشتیم با پدر مادرهامون.هی میگفتن اسم نمی گیرین؟اسم هارو گرفتین به ما نمی گین.حالا هی قسم بخور که ای بابا هنوز تصمیم نگرفتیم.در واقع یه 3 هفته ای می شه انتخاب کردیم.اونم تازه 90%.من که دوست داشتم اسم آقا پسری رو "علی"بذارم و دختر مامان رو "عسل".ولی باباش نسبت به دختریش غیرت منده.می گه یعنی بزرگ شه ،شوهرش بهش بگه عسل یا همکلاسی های دانشگاهش این طوری صداش کنن.والا این اولین باره می بینم آقا میثم ما اینقدر حساسه.میگه دختر من فقط واسه من عسله.تازه اعلام کرده می خواهد کوزه بگیره ترشیش بندازه.منم که گفتم خوددانی. آقا میثم اسم محمد رو دوست داره.حالا که عسل نمی شه پس علی هم نه.پسری محمد شد.بریم سر موضوع دختریم.من از بچگیم اسم "آهید"رو دوس...
6 خرداد 1391

بدون عنوان

یه شب تو اسفند ماه زن دادشم صدام کرد و گفت اینو ببین.نمی گرفتم به چی اشاره می کنه که یکدفعه دادشم گفت اونجا.دیدم بی بی چکه که دو تا خطش قرمزه.وای برادرزاده خوشگلم.این ماه دقیقا" مصادف با به دنیا اومدن نی نی قبلی داداشم باید بود که سقط شد. اما خدا رو شکر.رحمت خدا همیشه هست.
6 خرداد 1391

بدون عنوان

عزیزای من تو بهترین ماما و دکتر رو داری.خدا حفظشون کنه.ماماتون که تکه.بیاین واسه خانم اصفهانیان دعا کنیم که امسال ماما نمونه کشور شه.عاشق دوقلوهاست.خانم اصفهانیان دوست داریم ...
4 خرداد 1391

بدون عنوان

نگفتم خوشگل های من.هنوز نیومده.یعنی اومه سر ساختمون خونه ای است که داریم می سازیم.بهش گفتم حداقل امروز رو بی خیال همه چیز شه.قهر نیستم.ولی دلخورم.کلا"قهر نمی کنیم.لباس های بیرون رو در آوردم.افتادم رو لج.عمرا"اگه بیرون برم.شماها ناراحت نشین خوب.فردا قراره تخت و کمدتون بیاد.امیدوارم خوشگل شده باشه.دست مامانم درد نکنه.راستی می دونین مامان می خواهد شما چیش صدا کنین،عزیز.هرچی می گیم پیرت می کنه.می گه نه.شما چی دوست دارین صداش کنین؟
4 خرداد 1391

بدون عنوان

نی نی های من،می دونین چرا تصمیم گرفتم این وبلاگ رو راه بندازم.آخه من خودم از خاطرات خودم یه 5 تا تقویم دارم که می نویسم.واسه شما هم یه دفتر جدا دارم که می خواستن بزرگ شدین بدم بهتون.اما از خوشبختی من،شما دو تا شدین.و دفتر هم که تقسیم نمی شد.به همین خاطراین فکر به ذهنم رسید.امیدوارم خوشتون بیاد.
4 خرداد 1391

احساس تنهایی

من و میثم همیشه با همیم.یعنی النا که نه چون تا دیر وقت کارخونست اما 7 به بعد آموزشگاه یا قبل تر همه جا با هم می رفتیم .دوستاش مجردن همیشه سره تنها بیرون رفتن باش با هام مشکل دارن.اما ما این طوری دوست داریم.خودم یه پا مرد شدم دیگه از بس بین مردها بودن.به این نوع زندگی عادت کردم.اما الان که شرایط این طوریه خیلی واسم سخته.آخه شرایط کاری اونم پیچیده شده.خیلی وقت ها تنهام.تازه از عید به این ور میثم تنهایی زیاد بیرون رفته.سال تحویل با دوستاش رفت مشهد.1روزه رفت چون نذر داشت اما خیلی گریه کردم.تو عیدم با داداشم و پسرعمه هام رفتن جنگل واسه 2 روز.بماند نمایشگاه کتاب و ... .نمی دونم بارداری چجوریه که آدم زیاد حساس می شه.الان دادشم و زن داداشمم خونه مام...
3 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به meta's twins می باشد